درمانش کردم، ویرانم کرد؛ روایت دل شکستگی و بیوفایی:
پدیدهٔ «خستگی شفقت» نشان میدهد وقتی کسی را بیش از حد درمان میکنیم، مغز مرز میان همدلی و خودفرسودگی را گم میکند. در روانشناسی روابط، این الگو «مثلث ناجی-قربانی-آزارگر» را فعال میکند: ناجی بدون مرز، در نهایت به قربانیِ ویرانی خودش تبدیل میشود.
راهکار:
این جمله را میتوان اینطور بازخوانی کرد: تو نقش «درمانگر» را داوطلبانه پذیرفتی و او نقش «بیمار» را ابدی کرد. ویرانی اینجا نشانهٔ بد بودن تو نیست؛ نشانهٔ نامتوازن بودن رابطهای است که در آن کمک کردن به تدریج به فدا کردن خود تبدیل میشود. مرز باریک بین همدلی و خودفرسودگی همان جایی است که این شعر را واقعی میکند.