درد عاشقی و لیلی؛ دردی که درمانش قصه است:
در علوم اعصاب، «درد عشق» استعاره نیست: ناحیهی سینگولیت قدامی که در درد فیزیکی فعال میشود، هنگام طرد عاطفی و دوری معشوق هم روشن میشود. از طرفی ذهن، روایتهای ناتمام را بهتر ثبت میکند؛ برای همین نرسیدن به لیلی به سوخت ادبیات تبدیل شد. آیا اگر عشق کامل شود، اصلاً داستانی باقی میماند؟
راهکار:
این متن را با اثر زیگارنیک ببین: ذهن انسان داستانهای ناتمام را عمیقتر از داستانهای کامل به خاطر میسپارد؛ برای همین نرسیدن به لیلی، خودش موتور جاودانگی روایت شده است. اگر ادامهی این درد را بنویسی، چه تصویری از «لیلیِ» شخصی خودت میسازی؟