سقوط بیپایان: وقتی زمین نمیآیی:
این حس، دقیقاً منطبق بر پارادوکس «زامبی» در فلسفه ذهن است: حالتی که فرد از نظر زیستی زنده است اما تجربهٔ ذهنی غنی یا هدفمندی ندارد. مغز در شرایط استرس مزمن یا افسردگی میتواند در یک حلقهٔ عصبی «تهدید-بیپناهی» قفل شود و زمان را به شکل کشدار و بیپایان درک کند. آیا این حسِ «پایان بیپایان»، بیشتر شبیه ترس از تمام شدن است یا ترس از شروع چیزی جدید؟
راهکار:
این حس شبیه به مفهوم «سندرم تایتانیک» در روانشناسی است، جایی که فرد در یک وضعیت منفی ثابت و پیشبینیپذیر گیر میکند و ترس از تغییر، بدتر از خود وضعیت به نظر میرسد. شاید نوشتن دقیقاً دربارهٔ چیزی که اگر این سقوط تمام شود، از دست میدهید، بتواند این ترس را عینیتر کند.