قضاوت آنهایی که موسیقی را نمیشنوند:
در روانشناسی، پدیدهای به نام «ناشنوایی آهنگین» یا آموزیا وجود دارد که در آن مغز قادر به پردازش زیروبمی صداها به عنوان موسیقی نیست. برای این افراد، رقص واقعاً میتواند حرکتی بیمعنا به نظر برسد. آیا دیوانگی تعریف جامعه از کسانی است که چیزی فراتر از محدوده ادراک جمعی را میبینند؟
راهکار:
این ایده را میتوان با اشاره به «سندرم کجسلیقگی موسیقایی» یا «آموزیا» گسترش داد؛ شرایطی عصبی که در آن فرد قادر به درک ملودی یا ریتم نیست. شاید آن «دیوانه»ها در واقع کسانی بودند که ارتباط عمیقتری با ریتم درونی جهان داشتند.