اعتراف به آزار رساندن به اندازه عشق:
تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد هنگام تجربه درد عاطفی (مثل جدایی یا طردشدن) همان مناطق مغزی فعال میشوند که در درد فیزیکی دخیلاند. نکتهٔ شگفتانگیز: اگر کسی عمداً به معشوقش آسیب بزند، در مغز خودش نیز همزمان مسیرهای درد فعال میشود. یعنی آزارگر در لحظهٔ آزار، هم قربانی است هم جلاد. این تناقض نوروبیولوژیک یکی از دلایلی است که روابط سمی اینقدر طاقتفرسا میشوند. آیا راهی برای شکستن این چرخهی دوسویه وجود دارد؟
راهکار:
این جمله انگار اعتراف به یک چرخهی ناسالم است. اگر دنبال راهی برای رهایی از این الگو هستی، شاید بد نباشد بفهمی چرا آدمها به کسی که دوستش دارند صدمه میزنند. تحقیقات روانشناسی نشان میدهد اغلب آزار عاطفی ریشه در ترس از دست دادن یا ناتوانی در مدیریت خشم دارد. آیا میتوانی بدون اینکه در دام «هماندازه» بیفتی، به جبران واقعی فکر کنی؟