درد که به استخوان برسد؛ سکوت از شدت درد:
در روانشناسی تروما، «سکوت پس از درد» با کاهش فعالیت ناحیه بروکا (مرکز زبان) در مغز مرتبط است؛ گویی در اوج درد هیجانی، واژهها پیش از رسیدن به دهان میمیرند. شعر فارسی این را «درد بیزبان» مینامد. پس سکوت همیشه نبودِ حرف نیست؛ گاهی خودِ حرف است، فقط در شکل ناتوانی.
راهکار:
این سکوت، خالی از درد نیست؛ خودِ درد است که از کلام مهاجرت کرده. جایی که واژهها به استخوان نمیرسند، بدن با سکوت فریاد میزند. در روانشناسی درد مزمن، سکوت گاهی نشانه اشباع هیجانی است، نه آرامش.