معنی ضربالمثل غرق شده و خیس شدن:
در روانشناسی شناختی، این جمله نمونهای از «اثر کف» است: وقتی آدم بدترین تجربه را پشت سر گذاشته، محرکهای کوچک دیگر او را تکان نمیدهند. شبیه همان مکانیسمی که سربازان کهنهکار را نسبت به صدای ترقه بیتفاوت میکند. آیا این بیترسی واقعاً یک قدرت است یا نوعی سوختگی عاطفی؟
راهکار:
این ضربالمثل رو میشود به مفهوم «عادیسازی درد» تعبیر کرد. وقتی انسان بدترین سناریو را تجربه میکند، بقیهٔ ترسها رنگ میبازند. اما در روانشناسی، گاهی این حالت به «درماندگی آموختهشده» تبدیل میشود نه شجاعت. آیا این جمله بیشتر به شجاعت اشاره دارد یا به نوعی بیحسی پس از ضربه؟