ضربالمثل قماربازها: عجله نکن، شانس دستبهدست میچرخد:
در مونتکارلو ۱۹۱۳ توپ رولت ۲۶ بار پشت سر هم سیاه آمد؛ قماربازها میلیونها فرانک روی قرمز باختند چون فکر میکردند دیگر نوبت قرمز است. این همان مغالطه قمارباز است: در رویدادهای تصادفی مستقل، گذشته آینده را جبران نمیکند. «دستبهدست چرخیدن شانس» بیشتر یک سوگیری حافظه است تا قانون ریاضی؛ ما فقط بردهای بعد از صبر طولانی را بهیاد میسپاریم.
راهکار:
این جمله را میشود یک ترمز شناختی خواند: در موقعیتهای مبهم، مغز عجله را با کنترل اشتباه میگیرد. وقتی میگوییم «دستبهدست میچرخد»، در واقع داریم فاصلهگذاری هیجانی میکنیم تا تصمیم از ترس و طمع جدا شود؛ پس بهجای انتظار برای چرخش شانس، آن را به مکثی برای بازتنظیم تصمیم تبدیل کنید.