دیر آمدن و زود رفتن؛ شعر حسرت دیدار کوتاه:
مغز زمان را یکنواخت اندازه نمیگیرد؛ هنگام انتظار، آمیگدال فعالتر میشود و هر ثانیه کش میآید، اما در لحظههای تازه و خوش، هیپوکامپ کدگذاری کمتری انجام میدهد و بعداً آن بازه «کوتاهتر» به نظر میرسد. پس «زود رفتن» و «دیر آمدن» هر دو ساختهی ادراکاند، نه واقعیت. اگر مغز میتوانست زمان را فشرده کند، کدام لحظه را بزرگتر ضبط میکرد؟
راهکار:
نگاه دیگر: شاید این متن فقط از رفتن نمیگوید؛ از «ارزش همین نشستن» میگوید. تمرین خلاقانه: ادامه شعر را از زبانِ کسی بنویس که رفته و حالا برگشته تا بگوید چرا باید بماند.