من دوستت نداشتم، اما موقع خوندن هر کتاب ذهنم از خطوط بی پایان نوشته ها به تو ختم میشد. من دوستت نداشتم، اما هر وقت چیزی مینوشتم به خودم میومدم و میدیدم مخاطبم کسی جز تو نیست. من دوستت نداشتم، اما با فکر به اینکه باعث لبخندت شدم شب ها با لبخند میخوابیدم. من دوستت نداشتم. حس من به تو خیلی فراتر از این جمله دو بخشه بود.️
3.7
عاشقانه فلسفی احساسات متناقض عشقی انکار عشق دوست نداشتن اما عاشق بودن نوشتن برای کسی در روانشناسی، «انکار» مکانیزم دفاعیست برای محافظت...