معنی پارادوکس «در سن بیبند و باری، نمیبند و بارم»:
پارادوکس «بیبندوباری» دقیقاً شبیه نظریه «همنوردی» در فیزیک است: هرچه بیشتر قیدها را رها کنی، بار سنگینتری از آنتروپی تحمل میکنی. در روانشناسی، «بحران هویت نوجوانی» نمونهای از این تناقض است: فرد برای رهایی از قیود والدین، خود را در بند تعلقات گروهی میاندازد. آیا «نمیبند و بارم» یک پوچگرایی سالم است یا طفره از رشد؟
راهکار:
این جمله یک پارادوکس هوشمندانه است: بیبندوباری یعنی رها از قید و بار، اما راوی میگوید در آن سن هم نمیبندد و هم بار نمیکند. میتوان آن را ترفندی برای پنهان کردن ترس از تعهد در لفافه آزادی تفسیر کرد. شاید واقعیت این باشد که «بیبندوباری» خود بار سنگینی از بیقراری دارد.