عقبماندگی از فهم غلط دین است، نه از خود دین:
تاریخ علم میگوید در تمدن اسلامی، پیشرفت از دلِ متون دینی بیرون آمد؛ ابنهیثم با الهام از «شک» قرآنی، روش تجربی را در اپتیک پایهگذاری کرد. پس مقصر دین نیست؛ مقصر قرائتِ غالب است که تفسیر را تعطیل و اجتهاد را به حاشیه راند. روانشناسی این را «خطای اسناد» مینامد: بهجای اصلاح فهم، کل نظام را محکوم میکنیم. سؤال: چه شد که پارادایمِ مولدِ دانش به بازدارنده توسعه بدل شد؟
راهکار:
برای بسط این جمله، میتوان به تفاوت «دین بهمثابه منبع وحی» و «فهم بشری از دین» اشاره کرد؛ فقه و تفسیر همواره با فرهنگ و سیاست زمانه درآمیختهاند و همین ساختار انسانی، هم توانسته موتور توسعه باشد، هم ترمز آن. یادآوری دورههایی که همان دین، مشوق علم بود، ادعا را از سطح شعار به تحلیل تاریخی میبرد.