دم و بازدمهایی از جنس زجر؛ شعری برای روزهای سخت:
در پزشکی به تنفسِ همراه با درد و زجر «دیسپنه» میگویند؛ اما پژوهشهای روانتنی نشان دادهاند هیجانات سرکوبشده، عضلات دیافراگم را منقبض میکنند و نفس را سطحی و زجرآور میسازند. در ادبیات عرفانی هم «دم» معادل لحظهی آفرینش است؛ پس دمِ زجری شاید آفرینشِ درد باشد. این پارادوکس که رنج، خود نوعی حیات است را چطور تفسیر میکنید؟
راهکار:
نفسهایی که از جنس زجرند، در واقع روایت بدنیِ هیجانات سرکوبشدهاند؛ در روانشناسی، تنفس سطحی و دردناک اغلب با غم فروخورده گره خورده است. شاید این شعر، همان لحظههایی است که آدم بهجای گریه، فقط نفس میکشد.