قبرستان قلب: جایی که بهترینها دفن شدند:
در روانشناسی پدیدهای به اسم «قبرستان حافظه» وجود دارد: مغز برای بقا، خاطرات دردناک را در قالب نمادین مرگ دفن میکند تا از رنج مداوم جلوگیری کند. جالب اینجاست که این خاطرات مرده نیستند – آنها در ناخودآگاه به صورت «فانتوم» زندگی میکنند و با کوچکترین محرک (مثل بو یا آهنگ) زنده میشوند. آیا تا حال شده عطر ناآشنایی خاطرهای را از این قبرستان بیرون بکشد؟
راهکار:
این تصویر شاعرانه از قبرستان درون، ریشه در مکانیزم دفاعی روانی دارد: برای کاهش درد فقدان، ذهن خاطرات را «دفن» میکند. اما برعکس، دفن کردن یعنی هنوز وجود دارند. اگر به جای قبرستان، یک «موزه خاطرات» بسازیم چه؟ جایی که هر خاطره روی قفسهای نورانی باشد، نه زیر خاک.