دل سردی از آدمها و از بین رفتن مهربونی:
آسیب مکرر اجتماعی باعث فعال شدن مدار «اعتماد به عنوان تهدید» در آمیگدال میشود؛ دقیقاً همان مکانیزمی که در اختلال اضطراب اجتماعی دیده میشود. وقتی کسی بارها بیمهری یا شکست عاطفی را تجربه میکند، مغز دوپامین و اکسیتوسین را با سیگنال خطر شرطی میکند و مهربانی را معادل آسیبپذیری پردازش میکند. به این «شرمندگی آموختهشده در روابط» میگویند؛ نه سردی، بلکه یادگیری محافظتی. آیا این محافظت از جنس انعطافپذیری است یا بسته شدن؟
راهکار:
شاید این بیمهربانی جدید، پایان مهربانی نیست؛ شروع مهربانی هوشمندانهست؛ همان مهربانی که فقط برای آدمهای درخور باقی میماند.