ای دریغا دلی که چون خزانی زرد، در بند اندوههای بیشمار اسیر گشته است!
چنان بذرهای غم در اعماق جانم کاشتهاند که هیچ بهاری، توان رویاندن شادی و زدودن این سیاهی را ندارد.
عمری است که در این وادی افسردگی و دلشورگی سرگردانم، گویی که هر نفس مرثیهای بر خاطرات گذشته سر میدهد.
دُربانو️
چنان بذرهای غم در اعماق جانم کاشتهاند که هیچ بهاری، توان رویاندن شادی و زدودن این سیاهی را ندارد.
عمری است که در این وادی افسردگی و دلشورگی سرگردانم، گویی که هر نفس مرثیهای بر خاطرات گذشته سر میدهد.
دُربانو️
5.0
غمگین فلسفی احساس بنبست عاطفی دلشورگی غم درماننشدنی پاییز درون در روانشناسی پدیدهای به نام «بیلذتی» (Anhedonia...