دلشکستگی و فرمانروایی در قلب؛ پایان یک امپراتوری عاطفی:
در روانشناسی به این تناقض «اثر مالکیت» میگویند: مغز برای چیزی که آن را متعلق به خود میداند ارزش اضافه قائل میشود، حتی اگر آن چیز یک قلب باشد. جالبتر اینکه شکستن همین قلب، فعالشدن قشر کمربندی قدامی مغز را به همراه دارد؛ همان ناحیهای که درد فیزیکی را پردازش میکند. یعنی فرمانروایی در قلبی که ویرانش کردی، از نظر عصبشناختی معادل زخم خنجر است. حالا ویرانه را چه کسی باید آباد کند؟
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویهی باستانشناسی عاطفی هم دید: قلبی که در آن فرمانروایی میکردی، پس از شکستنش حالا به محوطهای تبدیل شده که هر خاطرهاش شبیه کتیبهای ناخواناست. جابهجایی قدرت در روابط عاطفی معمولاً همان لحظهای اتفاق میافتد که یکی از طرفین فکر میکند تاجوتختش دائمی است؛ غافل از اینکه قلب، قلمرویی اشغالشدنی نیست، بلکه سرزمینی است که فقط با اقامت داوطلبانه معنا میگیرد.