دورمان پر از دلقکهای عاشقنما و مترسکهای دلسوز:
پدیدهای که توصیف کردی در روانشناسی اجتماعی به «ناهماهنگی عاطفی نمایشی» معروف است: مغز برای کمکردن بار شناختی، ژستهای مراقبتی را سریعتر از نیت واقعی پردازش میکند. به همین دلیل دلقکهای عاشقنما ابتدا جذاباند، اما ناهماهنگی ریزحالات چهرهشان در بلندمدت حس تهدید مبهم ایجاد میکند؛ درست برعکس مترسکهای دلسوز که زمخت اما سازگارند. چرا با این حساب، دلقکها همچنان دور و برمان بیشترند؟
راهکار:
دلقکها برای مخفیکردن خلأ درون، عشق را اجرا میکنند؛ مترسکها برای پوشاندن ناامنیشان، نگرانی را. مرز بین این دو، نه صداقت، که جنس ترسی است که هر کدام فراریاش میدهند.