شاید یک روزی، شاید هیچوقت؛ تأملی درباره آینده نامشخص:
پژوهشهای عصبشناسی نشان میدهد مغز، «بلاتکلیفی» را بیشتر از یک نتیجهی بدِ واقعی میسوزاند؛ به همین دلیل جملهی «شاید» مثل یک حلقهی بینهایت در مدار پیشپیشانی میماند. این حالت دقیقاً همان «ابهامسوزی» است: ذهن آدمی حتی به دردِ قطعی تن میدهد، اما به انتظارِ بیپایان نه. یک روزی و هیچوقت، هر دو در همین لحظه غایباند و همین غیبت، تنها واقعیتِ قطعیِ این متن است.
راهکار:
این دودلی را میتوان یک «آزادیِ باز» هم نامید؛ نگفتنِ «هیچوقت» یعنی هنوز انتخابی نکردهای و نکردنِ انتخاب، انتخابِ ماندن در امکانهاست. پس «نمیدانم» بهجای بنبست، میتواند توصیفِ لحظهی آمادهباشِ ذهن باشد.