مرگ و عشق؛ دلخوشیِ آغوشی که هرگز نمیشود:
در روانکاوی، فروید از دو غریزهٔ اروس و تاناتوس میگوید؛ عشق و مرگ در عمیقترین لایهٔ مغز به هم گره خوردهاند. اسکنهای fMRI نشان میدهد عشق پرشور همان مدارهایی را فعال میکند که تجربهٔ نزدیک به مرگ فعال میکند؛ هر دو «خود» را منحل میکنند. عرفای ایرانی دقیقاً همین را «فنا فی المعشوق» نامیدهاند. آیا این آغوش، وعدهی رهایی از «من» نیست؟
راهکار:
بازنویسی: «مرگ» اینجا استعاره از «بیخودی» است؛ آنجا که عاشق از خواستنِ خودش رها میشود. آغوش محبوب، نه وعدهی پایان، که نمادِ رسیدن به نقطهای است که حتی نرسیدن هم در آن آرام است.