از کسی انتظاری نیست؛ غرق شدن در دریای معرفت:
در روانشناسی، قطع انتظار از دیگران نوعی «بیآموزی درماندگی» نیست؛ بلکه مغز پس از تجربههای مکرر ناامیدی، مسیر پاداش اجتماعی را مهار میکند تا بقای روانی را حفظ کند. جالبتر اینکه در استعارههای فارسی، «دریا» هم بیکرانی عاطفه است و هم خطر بلعیدهشدن؛ غرقشدن در انتهای معرفت، تصویری از فرسودگی عاطفی است که در شعر کلاسیک هم ریشه دارد.
راهکار:
رها کردن انتظار از دیگران، هرچند تلخ، در عمل نوعی بازپسگیری قدرت شخصی است؛ چون رنج معمولاً از فاصله میان تصویری که از آدمها ساختهایم و رفتار واقعیشان تولید میشود، نه از خود بیاعتنایی آنها.