هوای شهر دلگیر بود، مثل دل من. باران بیامان میبارید و من مانده بودم و خاطراتی که مثل خوره به جانم افتاده بودند. دستم را روی دیوار سرد اتاق کشیدم و چشمهایم را بستم. صدای خندههایش هنوز در گوشم بود، اما دیگر نبود. رفته بود، انگار هیچوقت نبود. دلِ من شکسته بود، اما اشکهایم سکوت️
1.8
غمگین عاشقانه شکست عشقی دل شکسته تنها دلتنگی در باران خاطرات عشق قدیمی ...