دل پر از درد؛ وقتی دیگر جایی برای آرزو نمیماند:
در علوم اعصاب، درد هیجانی مزمن مثل رد شدن یا سوگ، مدار قشر پیشپیشانی میانی را که مسئول تصور آینده و هدفگذاری است، کمفعال میکند. نتیجهاش دقیقاً همین است: ذهن از آرزو کردن دست میکشد، نه چون نمیخواهد، بلکه چون انرژی شناختی برای ساختن تصویر آینده ندارد. در واقع ناامیدی نوعی خستگی شناختی است، نه ضعف شخصیت.
راهکار:
دل پر از درد دقیقاً همان جایی است که آرزوها شکل تازهای پیدا میکنند؛ نه از جنس امید بزرگ، بلکه از جنس نجاتی کوچک. شاید آرزو کردن برای «فقط یک نفس راحت» هم نوعی فضا باز کردن است.