انصاف نیست؛ هزار بار مردن و یک بار زندگی کردن:
عصبشناسی میگوید درد طردشدگی و شکست عاطفی همان مدارهای درد جسمی را در مغز فعال میکند؛ یعنی مغزتان تفاوت چندانی بین «مرگ واقعی» و «فروپاشی درونی» قائل نیست. پس به بیان علمی، «هزار بار مردن» فقط استعاره نیست. سوال این است: کدام نسخه از شما بعد از این هزارمین مرگ، زنده مانده است؟
راهکار:
اگر این متن روایت یک «مرگ تدریجی» است، شاید بتوان آن را گذار به نسخهی دیگری از خودت دید؛ هر بار که چیزی درونی میمیرد، جایی برای باوری تازه باز میشود. بازگویی همین تجربه بهزبان آگاهی، میتواند از «انصاف نیست» به «من از دلِ فروپاشیها زیستهام» برسد.