بهترین جراح دنیا هم نمیتواند فکر تو را از سرم بیرون بیاورد:
مغز برای بقا ساخته شده، نه برای عاشقی؛ خاطرهی هیجانی در آمیگدال با هورمونهای استرس مهر «مهم» میخورد و هر بار که به آن فکر میکنی، همان مدار عصبی دوباره فعال میشود. پژوهشها نشان میدهد سرکوب فکر («فکر نکن!») دقیقاً همان ناحیهای را فعال میکند که یادآوری ارادی را تقویت میکند؛ پس هر چه بیشتر بگویی فراموشش کنم، بیشتر نقش میبندد.
راهکار:
این جمله در واقع روایت ذهنیست که هنوز قصه را تمام نکرده؛ ماندن در «نتوانستم فراموشش کنم» خودش یک راه فرار از سوگواریِ تمام شدن است. بازتعریف این جمله میتواند این باشد: «یعنی آن رابطه بخش مهمی از هویت من بود، نه اینکه قرار باشد برای همیشه زندانم کند.»