دل قبرستان شد؛ کندن قبر تو در من:
در باستانشناسی، گورستانها آرشیو زیستی جوامعاند؛ مینای دندان اجساد میتواند نشان دهد فرد در کدام منطقه متولد شده است. اما در ادبیات فارسی، قبرستان درون اغلب استعاره از حافظه سرکوب است: ذهن خاطراتی را که نمیخواهد رها کند، دفن میکند، ولی خاک آنها هر شب جابهجا میشود. سوال تیز: آیا دل قبرستان است یا فقط سنگ قبر میخواهد؟
راهکار:
این تصویر را میشود ادامه داد: به جای قبرستان، از دل بهعنوان موزهای تاریک بنویس که هر قبرش یک شیء از رابطه را نگه میدارد؛ مثلاً صدای خنده یا بوی عطر. این چرخش از سوگ به یادبود، روایت را عمیقتر میکند.