دورهی ندانستن گذشته؛ آدمها میدانند چه میکنند:
در روانشناسی شناختی، «ناهماهنگی شناختی» نشان میدهد فردی که میداند کارش آسیب میزند، با برچسبهایی مثل «حقم بود» یا «تقصیر خودش بود» آگاهیاش را بیاثر میکند. مغز برای حفظ خودانگارهی مثبت، واقعیت را بازنویسی میکند، نه اینکه فراموش کند. از منظر عصبشناسی هم حافظهی رویهای در تصمیمهای آسیبزا فعالتر از حافظهی اعلامی است؛ یعنی جملهی «میدونن دارن چیکار میکنن» دقیقتر از تصور عامه است.
راهکار:
شاید دردناکترین بخش ماجرا این نیست که میدانند، بلکه این است که ما تصور میکنیم دانستنشان باید مانع رفتارشان شود؛ اما آگاهی بدون همدلی فقط یک داده است، نه تضمینی برای توقف.