داستان( دختری که ماه را میبیند)
دختری که ماه را میبیند
شب، تنها زمانی بود که دنیا دست از هیاهو برمیداشت و سکوت، اجازه میداد صدایِ واقعیِ قلبم شنیده شود. پشتِ پنجره مینشینم، همانجایی که شیشهاش همیشه سرد است، اما گرمایِ نگاهی که به آسمان دارم، سرمایش را میگیرد.
ماه، آن بالا، در بلندایِ شب، مثلِ یک دوستِ قدیمی ایستاده است. نمیدانم آیا او هم میداند که چقدر به او وابستهام؟ تنها کسی است که مرا قضاوت نمیکند.
️
دختری که ماه را میبیند
شب، تنها زمانی بود که دنیا دست از هیاهو برمیداشت و سکوت، اجازه میداد صدایِ واقعیِ قلبم شنیده شود. پشتِ پنجره مینشینم، همانجایی که شیشهاش همیشه سرد است، اما گرمایِ نگاهی که به آسمان دارم، سرمایش را میگیرد.
ماه، آن بالا، در بلندایِ شب، مثلِ یک دوستِ قدیمی ایستاده است. نمیدانم آیا او هم میداند که چقدر به او وابستهام؟ تنها کسی است که مرا قضاوت نمیکند.
️
1.0
دخترانه تنهایی سکوت شب تنهایی شبانه دختری که ماه را میبیند دوستی با ماه ماه هر سال حدود ۳.۸ سانتیمتر از زمین دور میشود؛ ...