دست کشیدن از عشق؛ دختری که دیگر دوست ندارد:
مغز وقتی طرد عشقی را تجربه میکند، همان نورونهایی را فعال میکند که درد فیزیکی را ثبت میکنند؛ به همین دلیل قطع عشق واقعاً «درد» است. کسی که خودش را مجبور میکند دیگر دوست نداشته باشد، عملاً اتصالات دوپامینی پاداش را کمتنظیم کرده و آمیگدال را بیحس میکند تا زنده بماند. این فقط اراده نیست؛ یک سازوکار بقای عصبی است. پس اذیتناپذیر بودنش علامت ضعف نیست، نشانهٔ آسیبپذیریِ محافظتشده است. آیا این بیحسی به قیمت از دست رفتن توانایی عشق ورزیدن تمام میشود؟
راهکار:
این بیاحساسی ظاهری را میشود از زاویهٔ قدرت دید: کسی که عمداً از عشق دست میکشد، دارد به مغزش یاد میدهد که درد طردشدگی را تحمل کند؛ پس اذیتناپذیریاش نتیجهٔ تمرینِ سخت است، نه بیاحساسی ذاتی.