جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

دیگه نمیتونم اعتماد کنم

1 پست
متن های دیگه نمیتونم اعتماد کنم / بهترین متن دیگه نمیتونم اعتماد کنم [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
من گفتم عیبی نداره، ولی بعدش دیگه از ته دل نخندیدم، دیگه نتونستم اعتماد کنم، یه قسمتی از من برای همیشه از دست رفت، ذوقم کور شد، برق چشم‌هام خاموش شد، من گفتم عیبی نداره ولی تا دلت بخواد عیب داشت.️
4.7
غمگین خیانت از بین رفتن اعتماد خاموش شدن ذوق دلشکستگی بعد از خیانت دیگه نمیتونم اعتماد کنم
تحقیقات نشان می‌دهد شکستن اعتماد، سیستم پاداش مغز ...

وقتی می‌گویی عیبی ندارد ولی همه‌چیز عیب دارد:

تحقیقات نشان می‌دهد شکستن اعتماد، سیستم پاداش مغز را شبیه «نشانه‌ی خطر» بازنویسی می‌کند: مدار دوپامین که به انتظارِ خوبی‌ها فعال بود، بعد از خیانت با آمیگدال گره می‌خورد و هر نزدیکیِ دوباره را مثل تهدید ثبت می‌کند. به همین دلیل «بخش از دست رفته» یک انتخاب نیست؛ یک تغییر عصبی است. سؤال این است: این هوشیاری تازه، قرار است زره باشد یا زندان؟

راهکار:

این متن را می‌شود بازنویسی کرد: به‌جای «بخشی از من برای همیشه از دست رفت» بگو «یک مرز تازه در من ساخته شد»؛ ذوقی که کور شده در واقع ساده‌لوحیِ قبلی بود نه شادیِ واقعی. شاید قدم بعدی این باشد که همان «برق چشم» را برای چیزهایی که به آدم‌ها وابسته نیست، برگردانی.

مشابه ها