#داستان
رفته بودم آسایشگاه ببینمش!
نزدیک ۶ ماه بود که ندیده بودمش!
وارد راهرو که شدم صدای جیغ و گریه ای شنیدمــ--!-✨💔-!
نزدیکتر شدم! خودش بود!
توی این ۶ ماه خیلی شکسته تر شده بود--!-🖤🗡-!
صدای جیغو گریش خیلی بند بود هنوز متوجه من نشده بود--!-👐🏿🎼-!
دختر:ولـــــــــم کنین من خوبــــم ولم کنین لعنتیا اززززش نمییییگذرممم بیییچارش مییکنم..ولم کنیییین!
پرستار:عزیزم اروم باش!
دختر:خانوم پرستار ولم کن من آرووومم ️
رفته بودم آسایشگاه ببینمش!
نزدیک ۶ ماه بود که ندیده بودمش!
وارد راهرو که شدم صدای جیغ و گریه ای شنیدمــ--!-✨💔-!
نزدیکتر شدم! خودش بود!
توی این ۶ ماه خیلی شکسته تر شده بود--!-🖤🗡-!
صدای جیغو گریش خیلی بند بود هنوز متوجه من نشده بود--!-👐🏿🎼-!
دختر:ولـــــــــم کنین من خوبــــم ولم کنین لعنتیا اززززش نمییییگذرممم بیییچارش مییکنم..ولم کنیییین!
پرستار:عزیزم اروم باش!
دختر:خانوم پرستار ولم کن من آرووومم ️
-
غمگین روانشناسی عذاب روحی داستان واقعی آسایشگاه فریاد بیمار روانی نبخشیدن و کینه آیا میدانید فریاد زدن در بحران روانی، واکنش سیستم...