دلنوشتهای برای تنهایی: غمِ نان سورا:
مغز ما چنان اسیر ساختار روایی است که حتی برای اعلام نیستی هم از فرمول قصه استفاده میکند. «یکی بود یکی نبود» قدیمیترین برند داستانگویی جهان است. حالا وقتی میگویی «غم نبود، هیچکس نبود»، دقیقاً یک قصهگوی نامرئی خلق کردهای که دارد نیستی را تعریف میکند. این یعنی ما حتی در انکار قصه هم قصه میسازیم؛ یک پارادوکس باشکوه که نشان میدهد روایت، هوایی است که ذهن تنفس میکند.
راهکار:
این متن ناخودآگاه به ایدهی «ضدقصه» نزدیک میشود؛ جایی که فقدان شخصیت، خود تبدیل به شخصیت اصلی میشود. میتوانی با افزودن یک شیء بیجان (مثلاً یک صندلی خالی) همین فضا را در قالب یک طرح تکخطی تصویری هم اجرا کنی و دوگانگی «هیچکس نبود» را پررنگتر کنی.