یک به من گفت برو اون کار و بکن که من کردم
منم گفتم یک روبای بود که به شتری گفت
این آب تا کجاست گفته این اب تا زانوی پای
بعد روبا رفت توی اب و شود همین که
دست پا میزد گفت شتری تو نگفته بودی این اب
تا زانوی پای شتری جواب داد گفت تا زانوی پای خودم
نه توی💘
️
منم گفتم یک روبای بود که به شتری گفت
این آب تا کجاست گفته این اب تا زانوی پای
بعد روبا رفت توی اب و شود همین که
دست پا میزد گفت شتری تو نگفته بودی این اب
تا زانوی پای شتری جواب داد گفت تا زانوی پای خودم
نه توی💘
️
-
فلسفی طنز داستان کوتاه پندآموز حکایت روباه و شتر نسبیت درک تجربیات تفاوت دیدگاه در زندگی این حکایت، نمونهای کلاسیک از «خطای قاببندی ذهنی»...