یادمه روز خواستگاری همه مشغول خوردن میوه بودن مادر پسره زل زده بود به من با مهربونی بهم گفت که شماهم بفرمائین
منم یدونه گیلاس برداشتم خوردم
دیگه روم نمیشد هسته شو با دست در بیارم
مادره همینجوری خوردن منو تماشا میکرد
خلاصه منم هسته رو ناچارا قورت دادم
خداروشکر خفه نشدم بیوفتم رو دستشون😁😁😂️
منم یدونه گیلاس برداشتم خوردم
دیگه روم نمیشد هسته شو با دست در بیارم
مادره همینجوری خوردن منو تماشا میکرد
خلاصه منم هسته رو ناچارا قورت دادم
خداروشکر خفه نشدم بیوفتم رو دستشون😁😁😂️
4.5
طنز داستان های طنز روزمره خاطره خواستگاری خنده دار مادر شوهر در خواستگاری موقعیت های خجالت آور بلعیدن تصادفی هستههای میوههایی مثل گیلاس یا آلو ...