دختر و پسری باهم در رابطه بودن
یه روزی...
دختر گفت:دیگ خسته شدم بیا بهم بزنیم
پسر گفت:خسته شدی؟مطمعنی؟
دختر گفت:اوهوم هیچوقت پشیمون نمیشم و دیگه دنبالم نیا
همون لحظه که دختر در ماشین رو باز کرد یه ماشین دیگه با بیشتریین سرعت زد به دختر و همون لحظه دختر مرد
از اون لحظه به بعد پسر میره پیش قبر دختر و یه پتو روی خودش میزاره و همونجا میخوابه
و الان حدود 21 سال هست ک روند زندگیش همینجوریه...
داستان بعدی میخوایین؟؟️
یه روزی...
دختر گفت:دیگ خسته شدم بیا بهم بزنیم
پسر گفت:خسته شدی؟مطمعنی؟
دختر گفت:اوهوم هیچوقت پشیمون نمیشم و دیگه دنبالم نیا
همون لحظه که دختر در ماشین رو باز کرد یه ماشین دیگه با بیشتریین سرعت زد به دختر و همون لحظه دختر مرد
از اون لحظه به بعد پسر میره پیش قبر دختر و یه پتو روی خودش میزاره و همونجا میخوابه
و الان حدود 21 سال هست ک روند زندگیش همینجوریه...
داستان بعدی میخوایین؟؟️
4.7
غمگین جدایی داستان غمگین جدایی خوابیدن کنار قبر مرگ دختر بعد از جدایی سوگ طولانی در روانشناسی، «سوگ طولانی» وقتی مطرح میشود که ان...