#بوسه-خونین
پارت5
پوزخندی به شایگان میزنه و از کنارش عبور میکنه ،بی توجه به اون سه نفر دنبال آیهان میرم و همینطور که از پله ها بالا میرفتیم بهش میگم:خب الان نقشه ات چیه چ جوری می خوای منو نجات بدی کم کم عاقد و مهمونا میرسن !دستی بین موهای پر پشتش میکشه و میگه برم لباسامو عوض کنم میگم برات تو هم بهتره این لباس مسخره را در بیاری از تنت . لبخند نصفه و نیمه ای میزنم و میگم : باشه داداشی و به سمت اتاقم میرم .️
پارت5
پوزخندی به شایگان میزنه و از کنارش عبور میکنه ،بی توجه به اون سه نفر دنبال آیهان میرم و همینطور که از پله ها بالا میرفتیم بهش میگم:خب الان نقشه ات چیه چ جوری می خوای منو نجات بدی کم کم عاقد و مهمونا میرسن !دستی بین موهای پر پشتش میکشه و میگه برم لباسامو عوض کنم میگم برات تو هم بهتره این لباس مسخره را در بیاری از تنت . لبخند نصفه و نیمه ای میزنم و میگم : باشه داداشی و به سمت اتاقم میرم .️
2.6
عاشقانه فانتزی و تخیلی بوسه خونین داستان دنبالهدار قسمت پنجم داستان متن داستانی فانتزی استفاده از واژهی «داداشی» در لحظات پرتنش، تنها یک...