درد انتظار؛ چرا چشم به راه ماندن سختتر از فراق است؟:
مغز انسان در برابر «انتظارِ بیپایان» دقیقاً همان مدار درد فیزیکی را فعال میکند. پژوهشهای جورج لونشتاین نشان داده وقتی زمان رسیدن یک رویداد نامعلوم است، سطح کورتیزول بالا میرود و دوپامین کاهش مییابد؛ حتی موشها با دریافت پاداشِ نامطمئن علائم افسردگی نشان میدهند. در گزارشهای بازماندگان از بازجوییهای سخت، بدترین شکنجه نه خودِ درد، بلکه «بیاطلاعی از پایانِ آن» بوده است. چشمان یعقوب نیز شاید نه از گریه، که از شکستِ محاسبهی ذهنیِ یک نقطهی پایان، سفید شد.
راهکار:
این شعر را میتوان بازتابی از «ابهامِ تحملناپذیر» در روانشناسی امروز دانست؛ ذهن ما وقتی از زمان پایانِ انتظار بیخبر است، همان مدارهای عصبی دردِ فیزیکی را فعال میکند. شاید انتظارِ بیپایان، بیشتر از آنکه درباره معشوق باشد، درباره ناتوانی ما در بستنِ یک قصهی ناتمام است.