واژگون کن این گاریِ پُر ز لاشه و زَخم
که هجومِ تباهیاش ربوده جان و چَشم
به زیرِ پرتگاه آی و مرا ز خاک بجوی
ز آن میانِ خرابه، تن ماتم را بشوی
زیرِ درختِ زیتون، گوری آرام بِکن
مرا به ریشهی خاموشِ او پیوند بِزن
دانهای سیب بنه در دل تب زده ز عُریانی
تا ز خاکِ یخزدهاش بروید عُصیانی
در این جهانِ چرک، شعلهای گر برخیزد
فساد را چو برگِ خشک، از ریشه میریزَد
️
که هجومِ تباهیاش ربوده جان و چَشم
به زیرِ پرتگاه آی و مرا ز خاک بجوی
ز آن میانِ خرابه، تن ماتم را بشوی
زیرِ درختِ زیتون، گوری آرام بِکن
مرا به ریشهی خاموشِ او پیوند بِزن
دانهای سیب بنه در دل تب زده ز عُریانی
تا ز خاکِ یخزدهاش بروید عُصیانی
در این جهانِ چرک، شعلهای گر برخیزد
فساد را چو برگِ خشک، از ریشه میریزَد
️
2.3
شعر فلسفی شعر اعتراضی دانه سیب و عصیان مرگ و رستاخیز در شعر نماد درخت زیتون در اساطیر یونان، زیتون هدیه آتنا برای صلح بود و سی...