پارت سوم ۱۰ پروانه سیاه
رونیکا «اگه لیمونادمو نمیگرفتی دیر نمیکردم!» -«چه ربطی داره؟ تو تمام اون بتری رو سر من خالی کردی!» -«دقیقا! واسه همین مجبور شدم برم یکی دیگه بخرم!» -«نمیدونستم اینقد لیموناد دوست داری!» هر دو سرشون رو سمت کلاس چرخوندن. خانم هان اعلام کرد که چند دقیقه فرصت دارن تا تمام فعالیت های کتاب رو به صورت گروهی انجام بدن. خودم خانم هان رفت داخل دفتر مدیر و گفت که زود برمیگرده.
ادامش توی پیجم🎀️
رونیکا «اگه لیمونادمو نمیگرفتی دیر نمیکردم!» -«چه ربطی داره؟ تو تمام اون بتری رو سر من خالی کردی!» -«دقیقا! واسه همین مجبور شدم برم یکی دیگه بخرم!» -«نمیدونستم اینقد لیموناد دوست داری!» هر دو سرشون رو سمت کلاس چرخوندن. خانم هان اعلام کرد که چند دقیقه فرصت دارن تا تمام فعالیت های کتاب رو به صورت گروهی انجام بدن. خودم خانم هان رفت داخل دفتر مدیر و گفت که زود برمیگرده.
ادامش توی پیجم🎀️
1.0
طنز فانتزی و تخیلی دیالوگ لیموناد داستان ۱۰ پروانه سیاه متن داستانی خنده دار پارت سوم داستان آیا میدانستید اولین دستور تهیه لیموناد در قرن دوا...