پدرے میانـ تنـ هاے بی جان،با صدایی شکسته صدا میزند: سپهر من کجایی بابا؟:)
مادر مبین بر پیکر دلبندش می گوید: من هر شبـ رویتـ را مے کشیدمـ؛ از این به بعد چه کنمـ؟
و ما هزاران بار مردیم و خدا ساکت تر از ان بود که انتظارش را داشتیم
صبح میشه این شب تاریک، اما ما دیگ هرگز اون ادم های سابق نمے شیم
سپهر من کجایی بابا؟:) 🖤️
مادر مبین بر پیکر دلبندش می گوید: من هر شبـ رویتـ را مے کشیدمـ؛ از این به بعد چه کنمـ؟
و ما هزاران بار مردیم و خدا ساکت تر از ان بود که انتظارش را داشتیم
صبح میشه این شب تاریک، اما ما دیگ هرگز اون ادم های سابق نمے شیم
سپهر من کجایی بابا؟:) 🖤️
2.3
غمگین فلسفی سکوت خدا غم از دست دادن مرگ عزیزان داغ فرزند مغز انسان غم از دست دادن را مانند درد فیزیکی پرداز...