"پارت٣٤_رمان در پناه تو"
...میکرد. انگار نه انگار سهیل عزیزترینِ جونش بود؛ همیشه قربونصدقهاش میرفت، ولی حالا فقط داد میزد و اصلاً به گریههای مامان توجهی نداشت. بابا دوباره داد زد: «با توام پسر! بگو این چیه تو اتاقت؟»
سهیل اولش هیچی نگفت.
سکوت کرده بود.
ولی بعد… با یه صدای محکم و استوار که اصلاً از سهیلِ همیشه آروم بعید بود، گفت: «من مسلمون شدم. مسلمون شدم بابا.»...️
...میکرد. انگار نه انگار سهیل عزیزترینِ جونش بود؛ همیشه قربونصدقهاش میرفت، ولی حالا فقط داد میزد و اصلاً به گریههای مامان توجهی نداشت. بابا دوباره داد زد: «با توام پسر! بگو این چیه تو اتاقت؟»
سهیل اولش هیچی نگفت.
سکوت کرده بود.
ولی بعد… با یه صدای محکم و استوار که اصلاً از سهیلِ همیشه آروم بعید بود، گفت: «من مسلمون شدم. مسلمون شدم بابا.»...️
2.1
مذهبی عصبانی داد زدن پدر مسلمون شدن پسر واکنش پدر تغییر دین در خانواده تحقیقات روانشناختی میگوید تغییر دین در خانواده ا...