وقتی خدا میگوید این قول دیگری است:
اینجا یه پدیده روانشناختی جالب به اسم «اثر زیگارنیک» در کاره: ما کارها و روابط ناتمام رو بیشتر از کارهای تمامشده به خاطر میسپاریم و براشون ارزش قائل میشیم. اصرارت به اون فرد شاید بیشتر از جنس «ناتمامی» باشه تا عشق واقعی. ضمناً مغز ما وقتی با «نه» مواجه میشه، دوپامین بیشتری برای رسیدن به هدف ترشح میکنه – دقیقاً مثل همون لحظهای که خدا گفت «این نه». سوال: آیا تا حالا پیش اومده بعداً بفهمی اون «چیز بهتر» واقعاً بهتر بوده؟
راهکار:
این متن رو میشه از زاویه «اثر زیگارنیک» دید: مغز ما کارهای ناتمام رو بهتر به خاطر میسپاره. شاید اصرارت به اون شخص، بیشتر از سرِ ناتمامیِ قضیهست تا خودش. سعی کن یه بار از بیرون بهش نگاه کنی: اگه واقعاً مال تو بود، نیازی به این همه التماس نداشت.