*من قاتل نیستم*
پارت شیشم:
فیروزه هر روز کنارِ تختِ خواهرش مینشست، دستِ کوچک و سردش را در دستانش میفشرد و در سکوت، اشک میریخت. اشکهایی که دیگر از جنسِ درد نبودند؛ از جنسِ عذابِ وجدان بودند.
مادر، با چهرهای که انگار تمامِ چین و چروکهایِ دنیا در آن جا گرفته بود، کنارِ تخت مینشست و دعا میخواند. دعاهایش، نه از سرِ امید، که از سرِ استیصال بود. پدر، اما، آرام نداشت. ️
پارت شیشم:
فیروزه هر روز کنارِ تختِ خواهرش مینشست، دستِ کوچک و سردش را در دستانش میفشرد و در سکوت، اشک میریخت. اشکهایی که دیگر از جنسِ درد نبودند؛ از جنسِ عذابِ وجدان بودند.
مادر، با چهرهای که انگار تمامِ چین و چروکهایِ دنیا در آن جا گرفته بود، کنارِ تخت مینشست و دعا میخواند. دعاهایش، نه از سرِ امید، که از سرِ استیصال بود. پدر، اما، آرام نداشت. ️
4.0
غمگین روانشناسی احساس گناه عذاب وجدان دعای استیصال خواهر بیمار تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد احساس گناه مزمن مانن...