طنز تلخ: اگر چیزی باارزش بود هر دقیقه دست به دست نمیشد:
آیا میدونید الماسها به خاطر کمیاببودنشون ارزش دارند، نه کاربردشون؟ ولی آب که حیاتیتره، ارزونه! این «پارادوکس الماس و آب» تو اقتصاد کلاسیک نشون میده ارزش ذاتی وجود نداره، فقط عرضه و تقاضا حرف اول رو میزنه. جملهتون دقیقاً به همین مکانیزم اشاره داره: هر چیزی که سریع جابهجا بشه، نشونهای از بیارزشیش نیست؟
راهکار:
این طنز رو میشه به رابطههای سطحی هم تعمیم داد: اگر کسی واقعاً ارزشمند باشه، هر روز مال یکی نیست.