اگه بخوام از چشماش بگم باید بگم که چشمهایش، دو کتابِ ناگشوده بود که در هر صفحهاش، رازی از جنسِ سکوت نهفته داشت. گاهی چنان عمقی داشتند که گویی تمامِ اقیانوسهای جهان را در خود حبس کردهاند؛ زلال و آرام، اما سرکش و طوفانخیز. نگاهش تنها دریچهای به دیدن نبود، بلکه چراغی بود که تاریکترین زوایای وجودِ مخاطب را بیپروا روشن میکرد. در پسِ آن مردمکهایِ تیره، نه فقط رنگ و نور، که ردپایِ تمامِ دردهایی که کشیده بود و شادی️
4.7
عاشقانه فلسفی توصیف چشمهای زیبا نگاه عمیق زیبایی چشم چشمهای پر رمز و راز چشمها تنها دریچه نیستند؛ مردمک چشم هنگام دیدن چیز...