حسرت دیده نشدن؛ وقتی تعریف چشمهای براق چند سال دیر میرسد:
مردمک چشم آدم عاشق ناخودآگاه گشاد میشود؛ این یک واکنش عصبی است، نه شعر. اما یک تله هست: «نابینایی توجهی». در آزمایش معروف سایمون و چابریس، افراد آنقدر روی شمارش توپ متمرکز بودند که یک گوریل وسط تصویر را ندیدند. تو نگاهش میکردی و چشمانت میدرخشید، اما توجه او جای دیگر بود. نورِ دیدهنشده هنوز نور است؛ فقط ثبت نمیشود. سؤال: چقدر از عشق ما به دیدهشدن وابسته است؟
راهکار:
میشود از زاویه دیگری نگاه کرد: برق چشمهای تو در آن سالها متعلق به او نبود؛ مال لحظههای نگاهِ خودت بود. او تعریفش را دیر گفته، اما تو سالهاست آن درخشش را برای خودت نگه داشتهای.