کجاست خدایی که همه از او حرف میزنند؟:
نظریهای به نام «آستانهٔ واقعیت» در علوم شناختی وجود دارد: انسانها معمولاً الگوهایی را جستجو میکنند که با پیشفرضهایشان همخوان باشد. وقتی از خدا به عنوان ناجی فوری صحبت میشود اما نتیجهٔ ملموس نمیبینیم، مغز ما دچار «ناهماهنگی شناختی» میشود و سوال «کجاست» را میپرسد. جالب اینجاست که در روانشناسی فرگشتی، این تنش دقیقاً همان موتوری است که باعث شکلگیری باورهای پیچیدهٔ معنوی شده است. آیا این سوال در تاریخ بشر همیشه با همان لحظهٔ شک به یک تحول فکری انجامیده است؟
راهکار:
این پرسش ریشه در تجربهٔ شکاف میان انتظار و واقعیت دارد. در الهیات مسیحی و اسلامی مفهومی به نام «خدای پنهان» (Deus Absconditus) وجود دارد که میگوید خدا در پس حجابهایی از عدمتجربهٔ مستقیم، خود را نشان میدهد. شاید پاسخ در تغییر نگاه از جستجوی «مکان» به جستجوی «نشانه» در لایههای ظریف زندگی روزمره باشد.