همه چیز بازی است، حتی عشق:
آیا میدانستید که یوهان هویزینگا، مورخ فرهنگ، در کتاب «هومو لودنس» (انسان بازیگر) استدلال میکند که تمدن بشری از دل بازی متولد شده است؟ حتی آیینهای عاشقانه در فرهنگهای باستانی مانند جشنهای بابل یا رقصهای یونان باستان، ساختاری کاملاً بازیگونه داشتند. عشق شاید بازی باشد، اما بازیای که قوانینش را خودت مینویسی. سوال تاو: اگر عشق بازی است، چه حرکتی تو رو برنده میکند؟
راهکار:
اگر این جمله را نگاه فلسفی بدانیم، میتوان آن را از زاویهٔ «نظریه بازیها» بازنویسی کرد: هر بازی قوانین خاص خود را دارد و عشق هم قوانین منحصر به فردش. شاید تلخی جمله از نادیده گرفتن این قوانین باشد نه از بازی بودن اصل ماجرا.