ما تمام میشویم یا غمهایمان؟:
طبق یافتههای علوم اعصاب، مغز برای بقا سوگیری منفی دارد: تجربههای تهدیدآمیز و غمگین با ترشح آدرنالین و کورتیزول قویتر در آمیگدال و هیپوکامپ رمزگذاری میشوند تا خاطرات خنثی. به همین دلیل غمها بهسختی محو میشوند، در حالی که «من» روایی ما مدام بازنویسی میشود؛ حتی هویت از نگاه روانشناسی روایی یک روایت ناپایدار است. پس شاید پایان ما فقط پایانِ نسخهای از داستان باشد، نه پایان خود روایت. آیا میتوان با تغییر زاویه روایت، غم را بازنویسی کرد؟
راهکار:
این جمله را میتوان از زاویه دیگری نگاه کرد: غمها ماندگارند، اما ما تغییر میکنیم و کمکم با آنها همخانه میشویم. بازنویسی خلاقانه این ایده در قالب یک یادداشت کوتاه یا داستان شخصی، میتواند به متن پایان تازه و امیدوارکنندهای بدهد.