چرا با روانشناسی و جانورشناسی هم بعضی آدمها قابل شناخت نیستند؟:
مغز ما برای پیشبینی دیگران «نظریه ذهن» ساخته، اما پژوهشها نشان میدهد در ۴۰٪ مواقع پیشبینی رفتار دیگران بدتر از شانس است. حتی در آزمایش اسکینر، کبوترها رفتار تصادفی را با غذا اشتباه میگیرند و آیین میسازند. یعنی ما نه روانشناسیم نه جانورشناس؛ فقط الگوسازهای خرافاتیایم که خطای بنیادی اسناد را روی آدمها پروژه میکنیم. سؤال این است: اگر رفتار دیگران بیشتر از موقعیت ناشی شود تا شخصیت، چقدر «شناختن» واقعاً ممکن است؟
راهکار:
بهجای تلاش برای «شناختن»، شاید بشود به «چشیدن» لحظهها رضایت داد. آدمها مثل معادلههای چند مجهولی هستند؛ جذابیتشان همین است: هیچ فرمولی کاملاً حلشان نمیکند.